جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Verdict
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
verdicts
مثالها
The judge read the verdict aloud in the packed courtroom.
قاضی رأی را در دادگاه شلوغ با صدای بلند خواند.
02
تصمیم نهایی, نظر
an opinion given or a decision made after much consideration
مثالها
The critics ' verdict on the film was mixed, with some praising its innovation while others found it lacking.
حکم منتقدان درباره فیلم متفاوت بود، برخی از نوآوری آن تمجید کردند در حالی که دیگران آن را کمبود یافتند.



























