جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
used
01
کارکرده, دستدوم
previously owned or utilized by someone else
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most used
شکل تفضیلی
more used
درجهپذیر
مثالها
She purchased a used laptop for a fraction of the cost of a new one.
او یک لپتاپ دست دوم را به کسری از هزینه یک لپتاپ جدید خریداری کرد.
02
استثمار شده, استفاده شده
(of persons) taken advantage of
درخت واژگانی
disused
misused
underused
used
use



























