جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unspecific
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unspecific
شکل تفضیلی
more unspecific
درجهپذیر
حوزه
communication, description, clarity
مثالها
The unspecific instructions made the task much more difficult than it needed to be.
دستورالعملهای نامشخص کار را بسیار دشوارتر از آنچه باید بود، کردند.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
unspecific
specific
specif



























