جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unmoved
01
بیاحساس, تأثیرناپذیر
emotionally unmoved
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unmoved
شکل تفضیلی
more unmoved
درجهپذیر
مثالها
After the earthquake, surprisingly, the ancient statue was still unmoved.
پس از زلزله، به طور شگفتانگیزی، مجسمه باستانی هنوز تغییر نکرده بود.
درخت واژگانی
unmoved
moved
move



























