جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unmoved
01
بیاحساس, تأثیرناپذیر
emotionally unmoved
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unmoved
شکل تفضیلی
more unmoved
درجهپذیر
مثالها
Even after hours of heavy rain, the large tent stakes were firmly unmoved in the ground.
حتی پس از ساعتها باران شدید، میخهای بزرگ چادر بیحرکت در زمین باقی ماندند.
درخت واژگانی
unmoved
moved
move



























