جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to try on
[phrase form: try]
01
امتحان کردن (لباس و غیره), تن زدن، پوشیدن
to put on a piece of clothing to see if it fits and how it looks
Transitive: to try on a piece of clothing
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
on
فعل پایه
try
زمان حال
try on
سومشخص مفرد
tries on
وجه وصفی حال
trying on
گذشته ساده
tried on
اسم مفعول
tried on
مثالها
He went to the store to try on some new shoes.
او به مغازه رفت تا چند کفش جدید را امتحان کند.



























