جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Tributary
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
tributaries
مثالها
The Missouri River is a major waterway, with numerous tributaries joining its flow.
رودخانه میزوری یک مسیر آبی اصلی است، با تعداد زیادی شاخههای فرعی که به جریان آن میپیوندند.
tributary
01
مشارکتکننده, کمککننده
helping cause something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The manager's leadership was tributary to the team's success.
رهبری مدیر مؤثر در موفقیت تیم بود.
02
خراجگزار, وابسته
paying tribute or owing allegiance to a more powerful state or ruler
مثالها
Several city-states were tributary to the Persian monarch.
چندین دولت-شهر خراجگزار پادشاه پارس بودند.
03
رودخانه فرعی, جاری به درون
(of a river or stream) flowing into a larger body of water
مثالها
The Missouri River is tributary to the Mississippi.
رود میزوری شاخهای از رود میسیسیپی است.



























