جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Town
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
towns
مثالها
She likes to walk around town and visit the local shops.
او دوست دارد در شهر قدم بزند و از مغازههای محلی دیدن کند.
02
شهرک, قصبه
the people living in a municipality smaller than a city
03
شهرک, شهرستان
an administrative division of a county
04
شهر, معمار آمریکایی که برای طراحی و ساخت پلهای خرپایی مشهور بود (1784-1844)
United States architect who was noted for his design and construction of truss bridges (1784-1844)
درخت واژگانی
township
uptown
town



























