جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Tosser
01
یک احمق, یک نادان
a stupid, annoying, or pathetic person
Dialect
British
عامیانه
رکیک
مثالها
He's a complete tosser for bragging about his trust fund all night.
او یک احمق کامل است که تمام شب درباره صندوق اعتمادش لاف میزند.
02
پرتابکننده سبک, پرتابکننده با کف دست به سمت بالا
someone who throws lightly (as with the palm upward)
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
tossers
03
مستمنی, خودارضایی کننده
a person who masturbates
Dialect
British
عامیانه
رکیک
مثالها
He locked himself in his room again – probably being a sad tosser.
او دوباره خودش را در اتاقش قفل کرد – احتمالاً یک خودارضاییکننده غمگین است.



























