جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Topography
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The topography of the valley made road construction difficult.
توپوگرافی دره ساخت جاده را دشوار کرد.
02
مساحی, نقشهبرداری، مکاننگاری
a detailed study or mapping of the surface features of a region
مثالها
The expedition conducted a topography of the mountain range.
این سفر اکتشافی یک توپوگرافی از رشته کوه انجام داد.



























