جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Topiary
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
She practiced topiary as a relaxing hobby.
او تزیین گیاهان را به عنوان یک سرگرمی آرامشبخش تمرین میکرد.
02
توپیاری, هنر هرس گیاهان
a garden or collection of plants that have been trimmed into decorative shapes, especially resembling animals
مثالها
Visitors admired the topiary at the botanical garden.
بازدیدکنندگان از هنر هرس گیاهان در باغ گیاهشناسی تحسین کردند.



























