جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Toolbox
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
toolboxes
مثالها
The handyman carried his toolbox to the job site to have all the necessary tools at hand.
مرد همهکاره جعبه ابزار خود را به محل کار برد تا تمام ابزارهای لازم را در دسترس داشته باشد.



























