جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Tile
01
کاشی
a flat piece of baked clay or other material, mostly in the shape of a square, used for covering floors or walls
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
tiles
مثالها
The bathroom walls were adorned with colorful mosaic tiles, adding a touch of elegance to the space.
دیوارهای حمام با کاشیهای موزاییک رنگی تزئین شده بود، که به فضای آن جلوهای از زیبایی میبخشید.
02
مهره, کاشی
a flat, thin piece marked with characters or symbols, used in board games such as Mah-Jong or Scrabble
مثالها
The Mah-Jong set contains 144 tiles.
مجموعه ماهجونگ شامل 144 تایل است.
03
آجر
a flat, baked clay piece used for roofing
مثالها
Broken roof tiles were replaced before the storm.
کاشیهای شکسته سقف قبل از طوفان جایگزین شدند.
to tile
01
کاشیکاری کردن, کاشی کردن
to cover a surface, floor, or roof with tiles
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
tile
سومشخص مفرد
tiles
وجه وصفی حال
tiling
گذشته ساده
tiled
اسم مفعول
tiled
مثالها
The workers tiled the bathroom walls.
کارگران دیوارهای حمام را کاشی کاری کردند.



























