جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to throw away
[phrase form: throw]
01
دور انداختن
to get rid of what is not needed or wanted anymore
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
away
فعل پایه
throw
زمان حال
throw away
سومشخص مفرد
throws away
وجه وصفی حال
throwing away
گذشته ساده
threw away
اسم مفعول
thrown away
مثالها
She decided to throw away the broken toys.
او تصمیم گرفت اسباببازیهای شکسته را دور بیندازد.
02
هدر دادن, از دست دادن
to fail to make the most of a valuable capability or chance
مثالها
: It 's crucial not to throw away the hard-earned skills you've developed over the years.
بسیار مهم است که مهارتهای سختکسبشدهای را که در طول سالها توسعه دادهاید، دور نریزید.
03
هدر دادن, پول را دور ریختن
to expend money in a wasteful manner
مثالها
Be cautious not to throw away your income on impulsive purchases.
مراقب باشید که درآمد خود را برای خریدهای آنی هدر ندهید.



























