جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Thirst
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
The parched desert climate increased their thirst as they traveled through the arid landscape.
آب و هوای خشک بیابانی تشنگی آنها را افزایش داد در حالی که از مناظر خشک سفر می کردند.
1.1
اشتیاق, شوق
an intense desire or craving for something
مثالها
His thirst for adventure took him to remote regions.
تشنگی او به ماجراجویی او را به مناطق دورافتاده برد.
to thirst
01
احساس تشنگی کردن, خواستن نوشیدن
to experience a physical need or desire to drink liquids
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
thirst
سومشخص مفرد
thirsts
وجه وصفی حال
thirsting
گذشته ساده
thirsted
اسم مفعول
thirsted
مثالها
The hikers thirsted in the desert heat.
کوهنوردان در گرمای بیابان تشنه بودند.
درخت واژگانی
thirsty
thirst



























