جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Sylvan
01
روح جنگل, موجود جنگل
a spirit, deity, or creature that inhabits the woods
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
sylvans
مثالها
Legends spoke of a sylvan who guarded the ancient grove.
افسانهها از یک سیلوان سخن میگفتند که از بیشهی کهن محافظت میکرد.
sylvan
01
جنگلی, پر درخت
relating to or characteristic of wooded areas
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
They wandered through the sylvan landscape, breathing in the scent of moss and bark.
آنها در منظره جنگلی پرسه میزدند و بوی خزه و پوست درخت را نفس میکشیدند.



























