جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Suture
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
sutures
مثالها
Sutures were applied to repair the deep laceration.
برای ترمیم زخم عمیق، بخیهها اعمال شدند.
02
بخیه, نخ بخیه
a thread of wire, catgut, or silk used to stitch body tissues together
مثالها
Absorbable sutures reduce the need for later removal.
بخیههای جذبشونده نیاز به برداشتن بعدی را کاهش میدهند.
03
درز, درز جمجمه
a seam-like joint where two bones are firmly joined, particularly in the skull
مثالها
Skull sutures fuse gradually with age.
درزهای جمجمه با افزایش سن به تدریج جوش میخورند.
to suture
01
دوختن, بخیه زدن
to stitch tissues together using a surgical thread
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
suture
سومشخص مفرد
sutures
وجه وصفی حال
suturing
گذشته ساده
sutured
اسم مفعول
sutured
مثالها
The nurse assisted in suturing the deep cut.
پرستار در بخیه زدن برش عمیق کمک کرد.



























