جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
successively
مثالها
She completed the tasks successively, demonstrating efficient time management.
او وظایف را به ترتیب تکمیل کرد، که نشان دهنده مدیریت موثر زمان بود.
درخت واژگانی
successively
successive
succe



























