جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Street child
01
کودک خیابانی, کودک بی خانمان
a child for whom the street is the habitual place of residence or primary source of livelihood
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
street children
مثالها
The NGO operates day centers where a street child can get a meal, a wash, and basic medical care.
سازمان غیردولتی مراکز روزانهای را اداره میکند که در آن یک کودک خیابانی میتواند یک وعده غذا، شستشو و مراقبت پزشکی اولیه دریافت کند.



























