جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
A straight face
01
چهره عادی و بیتفاوت
one's face when it is devoid of any signs of amusement, interest, or even sadness
idiom
informal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
straight faces
مثالها
I could n't keep a straight face when remembering how she fell in the mud.
من نمیتوانستم چهرهای جدی داشته باشم وقتی یادآوری میکردم که چطور در گل افتاد.



























