جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Snuffle
01
(صدای نفس) خسخس
the act of breathing noisily, especially when one has a cold or respiratory illness
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
snuffles
مثالها
She tried to sleep despite the baby 's snuffle.
او با وجود خرناس کودک سعی کرد بخوابد.
to snuffle
01
فین کردن, مخ کشیدن
snuff up mucus through the nose
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
snuffle
سومشخص مفرد
snuffles
وجه وصفی حال
snuffling
گذشته ساده
snuffled
اسم مفعول
snuffled
02
گریه کردن با صدای خرناس, ناله کردن
cry or whine with snuffling
03
بوییدن, مشت کردن
sniff or smell inquiringly
درخت واژگانی
snuffly
snuffle



























