جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to slobber
01
آب دهان ریختن, بیش از حد آب دهان ریختن
to allow saliva to flow excessively from the mouth
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
slobber
سومشخص مفرد
slobbers
وجه وصفی حال
slobbering
گذشته ساده
slobbered
اسم مفعول
slobbered
مثالها
The baby slobbered all over the teething toy.
بچه همه جای اسباب بازی دندان درآوردن را آب دهان آلود کرد.
Slobber
01
آب دهان, بزاق
saliva spilling from the mouth
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش



























