جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to slip up
[phrase form: slip]
01
اشتباه کردن
to make a mistake
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
up
فعل پایه
slip
زمان حال
slip up
سومشخص مفرد
slips up
وجه وصفی حال
slipping up
گذشته ساده
slipped up
اسم مفعول
slipped up
مثالها
During the presentation, she slipped up and forgot a crucial detail about the project.
در طول ارائه، او اشتباه کرد و یک جزئیات حیاتی در مورد پروژه را فراموش کرد.



























