جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to slide down
01
به پایین سر خوردن, پایین لغزیدن
to move smoothly downward along a surface, often due to gravity or intentional motion
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
down
فعل پایه
slide
زمان حال
slide down
سومشخص مفرد
slides down
وجه وصفی حال
sliding down
گذشته ساده
slid down
اسم مفعول
slid down
مثالها
He accidentally slid down the muddy slope after losing his balance.
او به طور تصادفی پس از از دست دادن تعادل خود از سراشیبی گلی پایین لغزید.



























