جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Silver spoon
01
ارثومیراث, ثروت به ارث رسیده
wealth that is inherited to one from a royal or very rich family
اصطلاح
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
silver spoons
مثالها
His success came mostly from the silver spoon he inherited, not from hard work.
جنی در حال رشد، به شدت از قاشق نقرهای ثروت چندنسلی نفتی خانوادهاش بهرهمند شد.



























