جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Shriek
01
جیغ, فریاد تیز
a sudden, high-pitched cry or scream that is sharp and piercing in nature
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
shrieks
مثالها
The haunted house was filled with the shrieks of frightened visitors.
خانه جنزده پر از جیغهای بازدیدکنندگان ترسیده بود.
to shriek
01
جیغ زدن, فریاد زدن
to produce a loud, high-pitched sound, often due to fear, surprise, or excitement
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
shriek
سومشخص مفرد
shrieks
وجه وصفی حال
shrieking
گذشته ساده
shrieked
اسم مفعول
shrieked
مثالها
The children shrieked in excitement as the rollercoaster sped up.
بچهها با هیجان جیغ کشیدند در حالی که ترن هوایی سرعت گرفت.



























