جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bear off
01
به جای دیگر انتقال دادن
to take something or someone away from a place or situation and move them to a different one
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
off
فعل پایه
bear
زمان حال
bear off
سومشخص مفرد
bears off
وجه وصفی حال
bearing off
گذشته ساده
bore off
اسم مفعول
borne off
مثالها
They want to bear off the old furniture from the room.
آنها میخواهند مبلمان قدیمی را از اتاق جابجا کنند.
02
بیرون انداختن مهره از بازی
(in backgammon) to safely bring one's pieces home and out of the game
مثالها
After a strategic move, he bore off the pieces, ending the game.
پس از یک حرکت استراتژیک، او مهرهها را به خانه برد و بازی را به پایان رساند.



























