جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
seedy
01
پر از دانه, مملو از تخم
full of seeds
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
seediest
شکل تفضیلی
seedier
درجهپذیر
02
ناجور, منحط
morally degraded
مثالها
The man had a seedy complexion and seemed constantly fatigued.
مرد چهرهای مریض داشت و به نظر مدام خسته میرسید.
04
ژولیده, کثیف
shabby and untidy
درخت واژگانی
seediness
seedy
seed



























