جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
seedy
01
پر از دانه, مملو از تخم
full of seeds
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
seediest
شکل تفضیلی
seedier
درجهپذیر
02
ناجور, منحط
morally degraded
مثالها
She felt seedy all day, unable to shake off the cold.
او تمام روز احساس ناخوشی میکرد، نتوانست از سرما خلاص شود.
04
ژولیده, کثیف
shabby and untidy
درخت واژگانی
seediness
seedy
seed



























