جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
on the ball
01
تیز و بُز, حواسجمع
quick to comprehend and respond to things
approving
idiom
مثالها
She's always on the ball when it comes to meeting deadlines.
در این صنعت پرسرعت باید حواسجمع باشی.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تیز و بُز, حواسجمع