جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Schmuck
01
احمق, نادان
a foolish, clumsy, or contemptibly stupid person
Dialect
American
نکوهشی
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
schmucks
مثالها
You schmuck, you just spilled red wine all over my white carpet.
احمق، تو همین الان شراب قرمز را روی تمام فرش سفیدم ریختی.



























