جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
scant
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
scantest
شکل تفضیلی
scanter
درجهپذیر
مثالها
They had a scant supply of resources left for the project.
آنها ذخیره ناقصی از منابع باقیمانده برای پروژه داشتند.
to scant
01
به ندرت تأمین کردن, با مقادیر محدود فراهم کردن
supply sparingly and with restricted quantities
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
scant
سومشخص مفرد
scants
وجه وصفی حال
scanting
گذشته ساده
scanted
اسم مفعول
scanted
02
محدود کردن, کاهش دادن
limit in quality or quantity
03
صید گربه ماهی آب شیرین شرق ایالات متحده
freshwater catfish of eastern United States
04
با عجله یا بی دقتی کار کردن, به صورت ناکافی و سطحی برخورد کردن
work hastily or carelessly; deal with inadequately and superficially
درخت واژگانی
scantness
scant



























