جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rustic
01
روستایی
displaying a natural simplicity and warmth that evokes traditional rural life
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most rustic
شکل تفضیلی
more rustic
درجهپذیر
مثالها
The rustic inn had stone walls, wooden beams, and a cozy fireplace.
مهمانخانه روستایی دیوارهای سنگی، تیرهای چوبی و یک شومینه دنج داشت.
1.1
بیتکلف, ساده
crafted in a straightforward, unrefined manner using basic materials
مثالها
The table was rustic, built from reclaimed wood with visible knots and cracks.
میز روستیک بود، ساخته شده از چوب بازیافتی با گرهها و ترکهای قابل مشاهده.
1.2
دهاتی, نفهم، عقبمانده
(of a person from a rural area) perceived as lacking education, refinement, or worldly experience
مثالها
He played the role of a rustic fool, though he was wiser than he appeared.
او نقش یک احمق روستایی را بازی کرد، اگرچه از آنچه به نظر میرسید خردمندتر بود.
Rustic
01
روستایی, بیتکلف
a person who lives in the countryside, often perceived as lacking urban refinement
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
rustics
مثالها
The city folk mocked the rustic for his plain clothes and slow speech.
مردم شهر از روستایی به خاطر لباسهای ساده و صحبت کندش مسخره میکردند.



























