جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to root for
01
هوادار بودن, طرفدار بودن
to support someone or a team or hope that they will succeed
Transitive: to root for sb
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
for
فعل پایه
root
زمان حال
root for
سومشخص مفرد
roots for
وجه وصفی حال
rooting for
گذشته ساده
rooted for
اسم مفعول
rooted for
مثالها
She'll root for her favorite soccer team at the match this weekend.
او در مسابقه این آخر هفته از تیم فوتبال مورد علاقهاش حمایت خواهد کرد.



























