جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
با بهبود چیزی آن را تغییر دادن
فعالان اجتماعی برای اصلاح سیاستها به منظور رسیدگی به نابرابری و بیعدالتی کار میکنند.
اصلاحات ایجاد کردن
دولت قصد دارد سیستم آموزشی را اصلاح کند تا دسترسی برابر به آموزش باکیفیت را برای همه دانشآموزان تضمین کند.
اصلاح کردن, تبدیل کردن
پالایشگاه از فناوری پیشرفته برای اصلاح نفت خام به محصولات نفتی مختلف استفاده میکند.
اصلاح کردن، بهبود بخشیدن
از طریق برنامههای مشاوره و حمایت، سازمان هدف اصلاح افراد درگیر در سوء مصرف مواد را دارد.
اصلاح کردن, اصلاح شدن
پس از رسیدن به ته چاه، او تصمیم به اصلاح گرفت و زندگی جنایتکارانه خود را پشت سر گذاشت.
اصلاح, اصلاحات
سیاستهای جدید اصلاحات را به سیستم آموزشی آوردند.
اصلاحات, کمپین اصلاحات
فعالان یک اصلاحات را برای بهبود حقوق کارگران راهاندازی کردند.
اصلاح, تعدیل
این برنامه اصلاح را در میان مجرمان جوان تشویق کرد.
درخت واژگانی



























