جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
reflexly
01
بازتابی, به صورت خودکار
in a manner done automatically, without conscious thought
مثالها
He closed his eyes reflexly at the loud noise.
او در واکنش به صدای بلند به طور رفلکسی چشمانش را بست.
درخت واژگانی
reflexly
reflex



























