جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
reflexly
01
بازتابی, به صورت خودکار
in a manner done automatically, without conscious thought
اطلاعات دستوری
مثالها
She jerked her hand reflexly away from the hot stove.
او دستش را به طور رفلکسی از اجاق داغ عقب کشید.
درخت واژگانی
reflexly
reflex



























