جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Barber
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
barbers
مثالها
The barber used a straight razor to give his client a precise and close shave.
آرایشگر از تیغ مستقیم استفاده کرد تا به مشتری خود اصلاحی دقیق و نزدیک بدهد.
to barber
01
اصلاح کردن, موها را کوتاه کردن
perform the services of a barber: cut the hair and/or beard of
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
barber
سومشخص مفرد
barbers
وجه وصفی حال
barbering
گذشته ساده
barbered
اسم مفعول
barbered
درخت واژگانی
barberry
barber



























