جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Rat race
01
سگدو زدن برای موفقیت, دویدن بیپایان در رقابت
a draining and stressful lifestyle that consists of constantly competing with others for success, wealth, power, etc. and so leaving no room for rest and pleasure
نکوهشی
اصطلاح
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
rat races
مثالها
He left the rat race and moved to a small town by the sea.
او سگدو زدن برای موفقیت را کنار گذاشت و به شهر کوچکی کنار دریا رفت.



























