جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to quip
01
شوخی کردن, گفتن نکتهی طنزآمیز
to make a clever or witty remark, often in a playful or sarcastic way
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
quip
سومشخص مفرد
quips
وجه وصفی حال
quipping
گذشته ساده
quipped
اسم مفعول
quipped
مثالها
She quipped about the long meeting to lighten the mood.
او در مورد جلسه طولانی شوخی کرد تا جو را سبک کند.
Quip
01
طنز بامزه, نکته ظریف
a clever, amusing, or witty remark
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
quips
مثالها
She could n't resist making a quick quip about his tie.
او نتوانست در برابر گفتن یک طنز سریع درباره کراواتش مقاومت کند.



























