جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
puffed
01
بادکرده, متورم
gathered for protruding fullness
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most puffed
شکل تفضیلی
more puffed
درجهپذیر
02
پف کرده, باد کرده
(of a garment part) gathered or inflated to create a rounded, voluminous shape
مثالها
Puffed shoulders were a popular trend in 1980s fashion.
شانههای پفدار یک ترند محبوب در مد دهه 1980 بود.
درخت واژگانی
puffed
puff



























