جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Propinquity
01
مجاورت, نزدیکی
the state of being near something or someone
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The propinquity of their homes made it easy for them to spend time together frequently.
نزدیکی خانههایشان باعث شد که به راحتی بتوانند وقت زیادی را با هم بگذرانند.



























