جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to press out
[phrase form: press]
01
استخراج کردن
to extract or remove a substance through pressure
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
out
فعل پایه
press
زمان حال
press out
سومشخص مفرد
presses out
وجه وصفی حال
pressing out
گذشته ساده
pressed out
اسم مفعول
pressed out
مثالها
He pressed out the water from the wet cloth.
او آب را از پارچه خیس فشرد.
02
فشردن برای خاموش کردن, با فشار خاموش کردن
to put out or remove something by applying pressure
مثالها
The campers made sure to press out any glowing coals before leaving the site.
کمپکنندگان مطمئن شدند که تمام ذغالهای گداخته را خاموش کنند قبل از ترک محل.
03
فشردن برای شکل دادن, شکل دادن با اعمال فشار
to shape or form something by applying pressure
مثالها
He pressed out the fondant to cover the cake.
او فوندانت را فشرد تا کیک را بپوشاند.



























