bald
bald
bɔ:ld
بُلد
/bɔːld/

تعریف و معنی "bald"در زبان انگلیسی

bald
01

کچل, طاس

having little or no hair on the head
bald definition and meaning
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
baldest
شکل تفضیلی
balder
درجه‌پذیر
مثال‌ها
By the time he was 40, he had gone completely bald.
تا زمانی که او 40 ساله شد، کاملاً طاس شده بود.
02

برهنه, آشکار

with no effort to conceal
03

طاس, بی مو

without the natural or usual covering
to bald
01

کچل شدن, مو از دست دادن

grow bald; lose hair on one's head
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
bald
سوم‌شخص مفرد
balds
وجه وصفی حال
balding
گذشته ساده
balded
اسم مفعول
balded
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه