جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bald
01
کچل, طاس
having little or no hair on the head
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
baldest
شکل تفضیلی
balder
درجهپذیر
مثالها
By the time he was 40, he had gone completely bald.
تا زمانی که او 40 ساله شد، کاملاً طاس شده بود.
02
برهنه, آشکار
with no effort to conceal
03
طاس, بی مو
without the natural or usual covering
to bald
01
کچل شدن, مو از دست دادن
grow bald; lose hair on one's head
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
bald
سومشخص مفرد
balds
وجه وصفی حال
balding
گذشته ساده
balded
اسم مفعول
balded
درخت واژگانی
baldly
baldness
bald



























