جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bad egg
01
آدم بدذات, آدم نادرست، آدم متقلب
someone who is not considered honest, trustworthy, or a good person in general
disapproving
idiom
informal
old use
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
bad eggs
مثالها
The company 's management discovered a bad egg among the employees who was embezzling funds.
مدیریت شرکت یک تخم مرغ بد را در میان کارکنانی که وجوه را اختلاس میکردند کشف کرد.



























