جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Playmate
01
همبازی
someone with whom a child plays
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
playmates
مثالها
His little sister often joined him and his playmate for imaginative play.
خواهر کوچکش اغلب به او و همبازی اش برای بازی های تخیلی می پیوست.
درخت واژگانی
playmate
play
mate



























