جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Photo op
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
photo ops
مثالها
The celebrity 's publicist arranged a photo op at a charity event to generate positive publicity.
روابط عمومی شخص مشهور یک عکسبرداری در یک رویداد خیریه ترتیب داد تا تبلیغات مثبت ایجاد کند.



























