جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
periodically
01
گاهی اوقات
now and then or from time to time
مثالها
The antique clock chimes periodically.
ساعت قدیمی به صورت دورهای زنگ میزند.
مثالها
The system performs backups periodically to prevent data loss.
سیستم به صورت دورهای از اطلاعات پشتیبان تهیه میکند تا از از دست رفتن دادهها جلوگیری کند.
درخت واژگانی
periodically
periodical



























