جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Patter
01
صدای چک چک, صدای قطره
a series of rapid, light sounds occurring in quick succession
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
I could hear the patter of footsteps as the children ran down the hallway.
من میتوانستم صدای تند قدمها را بشنوم در حالی که بچهها در راهرو میدویدند.
02
حرف های نرم و نازک, سخنان فریبنده
plausible glib talk (especially useful to a salesperson)
to patter
01
تپتپ کردن, چکچک کردن، تقتق کردن
to make a light repeated sound, especially by tapping on something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
patter
سومشخص مفرد
patters
وجه وصفی حال
pattering
گذشته ساده
pattered
اسم مفعول
pattered
مثالها
She could hear the patter of tiny feet as her cat ran across the wooden floor.
او میتوانست تاپ تاپ پایهای کوچک را بشنود در حالی که گربهاش روی کف چوبی میدوید.
درخت واژگانی
patter
pat



























