جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Patter
01
صدای چک چک, صدای قطره
a series of rapid, light sounds occurring in quick succession
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
The patter of raindrops on the window was calming and rhythmic.
صدای چکیدن قطرات باران روی پنجره آرامشبخش و ریتمیک بود.
02
حرف های نرم و نازک, سخنان فریبنده
plausible glib talk (especially useful to a salesperson)
to patter
01
تپتپ کردن, چکچک کردن، تقتق کردن
to make a light repeated sound, especially by tapping on something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
patter
سومشخص مفرد
patters
وجه وصفی حال
pattering
گذشته ساده
pattered
اسم مفعول
pattered
مثالها
The rain began to patter softly on the roof, creating a soothing sound.
باران شروع به قطره قطره باریدن آرام روی سقف کرد، صدایی آرامشبخش ایجاد کرد.
درخت واژگانی
patter
pat



























