جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to part with
01
ناخواسته از چیزی جدا شدن
to give away, sell, or let go of something reluctantly
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
with
فعل پایه
part
زمان حال
part with
سومشخص مفرد
parts with
وجه وصفی حال
parting with
گذشته ساده
parted with
اسم مفعول
parted with
مثالها
I'm not ready to part with my old books, even if they're just collecting dust.
من آماده نیستم که از کتابهای قدیمیام جدا شوم، حتی اگر فقط گرد و خاک جمع کنند.



























