جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to part with
[phrase form: part]
01
ناخواسته از چیزی جدا شدن
to give away, sell, or let go of something reluctantly
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
with
فعل پایه
part
زمان حال
part with
سومشخص مفرد
parts with
وجه وصفی حال
parting with
گذشته ساده
parted with
اسم مفعول
parted with
مثالها
They had to part with some of their valuable possessions to pay the debt.
آنها مجبور شدند از برخی از داراییهای باارزش خود جدا شوند تا بدهی را پرداخت کنند.



























