جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
part-time
01
پارهوقت, نیمهوقت
done only for a part of the working hours
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
Her part-time status allows her to spend more time with her family.
وضعیت پاره وقت او به او اجازه میدهد وقت بیشتری را با خانوادهاش بگذراند.
part-time
01
پاره وقت, نیمه وقت
for less than the standard number of hours
اطلاعات دستوری



























