جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Palpitation
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
palpitations
مثالها
She experienced a sudden palpitation while climbing the stairs, causing her to pause and catch her breath.
او هنگام بالا رفتن از پلهها دچار تپش قلب ناگهانی شد، که باعث شد متوقف شود و نفسش را بگیرد.
02
لرزش, ارتعاش
a shaky movement
مثالها
Leaves showed a gentle palpitation in the breeze.
برگها یک لرزش ملایم در نسیم نشان میدادند.
درخت واژگانی
palpitation
palpitate



























